روزگار ما روزگار آشفتگی و درهم ریختگی است ، در هم ریختگی عقل خود بنیاد و جهل مسلح ، زمان افسارگسیختگی استبداد به بهانه آزادی، دوره تقدیس بت های ذهنی و شکر شکنی تالیان قابیل از خاطره های ازلی ، روزگار درهم ریخته شدن ساحات عالم و به مسلخ کشیدن حقیقت .
در دوره ای که بعضی هنرمندان صامت ما که کتاب بی برگی خویش را به انگشت موهوم مراقبه ورق می زنند ، از ترس آنکه به تریج قبای سیاستمداران بر بخورد ، همچون نعشی متعفن ، در پشت خرمنی از امیدهای سوخته و دل های شکسته عزای خود را به ماتم نشسته اند . در دوره ای که روشنفکران برج عاج نشین ، نیک آگاه گشته اند که صاحب هژمونی در بین توده ها نیستند و دوران نفوذ کلام و کاریزمای روشنفکری به آخر خط رسیده است( که اگر برای آن آغازی متصور باشیم ).
طنز نویس که همچون وصله ای ناجور بر قبای اتوکشیده و پرغرور هنرمندان و روشنفکران ضمیمه گردیده ، پنبه تمام تئوری های انحصارگرایانه سیاستمداران پراگماتیک را می زند و آب به خوابگاه مورچگان می ریزد و چنان آتشی بر دل های خفته می اندازد که مو بر تن ستمگران سیخ می کند و شادمان از ارضای میل عصیانگری خویش به همه مدعیان بی دغدغه ثابت می کند که همچنان طنز اجتماعی ترین گونه ادبیات است .
اما انگار منتقدان طنز و اخلاق گراهای سانتی مانتال ،گوئی در این زمان زندگی نمی کنند و حتی نیم نگاهی به حوالت تاریخ نمی اندازند که این گونه با سر دادن فریاد "وا اخلاقا"،با کند کردن تیزی طنز ،کمر به قتل آن می بندند. منتقدان اتوکشیده که طنز جسور را فاحشگی ادبیات می نامند و در کمال بی انصافی نظریه می دهند که طنزنویس با دریدن پرده عصمت کلمات ، اخلاق را به زیر کشیده است تا عصبیت ها و کج فهمی صاحب قلمش را آرام سازد .در چنین غوغائی لحظه ای درنگ نمی کنند که از خود بپرسند در دنیائی که انسانهای وحشی در پشت لبخندهای دیپلماتیک و لباس های اتوکشیده به صورت هم چنگ می اندازند و جان مردم کشورشان را معامله می کنند، دیگر صحبت از اخلاق دیگر چه شان نزولی خواهد داشت ؟
مگر نه آنکه می بایست به طنز نویس به عنوان یک هنرمند و درنهایت به مثابه یک اصلاح گر نگریست که با قلم خود این چنین به پاکبازی مبادرت می ورزد. پس چگونه می توان او را هنرمند بنامیم ولی برای او شان آینده بینی و ژرف اندیشی در ساختار اندیشگی اصولا مشابه مردم قائل نباشیم . حقیقت طنز اگرچه که متضمن خنده است اما فراموش نکنیم که خنده در عرض طنز قرار می گیرد. جنس حقیقت طنز ، حقیقتی متفاوت با مفهوم اعتباری حقیقت که ملتزم و ملحق به ارزش ها ، میتولوژی و حتی اخلاق است . طنز ، ضوابط هنجاری (نرماتیف)را زیر سوال می برد اما در پس آن پرچم حقیقتی برهنه را به اهتزاز در می آورد که متضمن هنجارهائی به مراتب فراتر است ، ممکن است باعث خنده های استهزاآمیز عده ای بشود ، ولی در پس آن سرنوشت میلیون ها انسان را از ورطه نابودی نجات می دهد. روشنفکران ما فراموش کرده اند که سخن به مزد گفتن و حقیقت به مصلحت فروختن ، آغاز سقوط است .
هجم عظیم تهمت و تهدید و توهین وتکفیر طاعنان که به استقبال و بدرقه یک طنز واقعی می آیند خود گواه آتش عظیم حقیقتی است که فرومانده است و چه زیبا بروکنر می گوید که اعتقادات فرا زمینی و فرا انسانی ،طنز را در آغوش گرفته وآن را به خود وابسته کرده است .
شماره آخر توقیف که اکنون بر دستان شما بوسه می زند ، بها و کمال خود را وامدار لطف و عنایت آن عزیزانی می داند که با تشویق و تحسین موجب گردیدند که در ادامه طبع این مقال ها ، امیدوار بمانیم . پس اکنون که توانستیم مقام اول کشور را در رشته طنز کسب کنیم ، اجازه می خواهیم که آن را فروتنانه تقدیم به همان اهل دل کنیم که ما را در این راه تنها نگذاشتند.و باعث گردیدند که این تصنیف خرد ، نیم اخگری در بیشه اندیشه ها فکند .